او خسته بود ..."
.
روز از عمر كوتاهش مي ناليد,
مي خواست سال باشد!
.
سال از عمر كوتاهش مي ناليد,
مي خواست قرن باشد!
قرن پير مي خواست
.
ثانيه باشد !
.
او خسته بود ..."
یک دنیا حرف ناگفتنی و یک بغل تنهایی ودلتنگی...
.
روز از عمر كوتاهش مي ناليد,
مي خواست سال باشد!
.
سال از عمر كوتاهش مي ناليد,
مي خواست قرن باشد!
قرن پير مي خواست
.
ثانيه باشد !
.
او خسته بود ..."
" حــــــــوا " کـــــه باشـــی بعضی ها " هـــــوا " بـــرشان می دارد که " آدمنـــــــد " ..!
لحظه ها را دریاب!
چشم فردا کور است،
نه چراغیست در آن پایان
هر چه از دور نمایان است
شاید از آن نقطه نورانی
چشم گرگان بیابان باشد
كنار بغض آسمان
.
زانو ميزنم
.
با آوايي ملهوف
.
تمنا ميكنم
.
نبار آسمان
.
نيستم
.
تا برايش
.
سوپي آماده كنم...
دنیا” ، بازیهایت را سرم در آوردی… گرفتنیها را گرفتی… دادنیها را ” ندادی “…
حسرتها را کاشتی… زخمها را زدی … دیگر بس است… چیزی نمانده …
بگذار آسوده بخوابم … محتاج یک خواب بی بیدارم
داریـــم جایی زندگی میکنیم که هـــرزگی مــُـد ؛
بی آبرویـــی کـــلاس ؛ مستی و دود تفریـــح .
دزد بودن و لـــاشخوری و گـــرگ بودن رمز موفقیت …..
وقتی به اینا فکر میکنم میبینم جهنم همچین جای بدی نیست
خستگي را تو به خاطرمسپاركه افق نزديك است وخدايي بيداركه تو را مي بيندوبه عشق تو همه حادثه هاميچيند كه به يادش باشي وبداني كه همه بخشش اوست وهمينش كافيست...
خدایــــــا من چه ســــازم
.
خستــــــه ى راهـــــــی درازم
.
نه فرهـــــــــادم که مرد از داغ شـــــــــیرین
.
نه ایـــــــــوبم که با دنـــــــــیا بسازم
خــــدای من همان خـــــداییست که بدون هیچ انتظاری همه را دوســــت دارد
و وفـادارتــــــــــــــرین معشـــوق هم اوست که انسان را پس از همه خــطاها
و دل دادن به دنــــــیا و اهل دنیا در آغـــوش عشـــــــــــــق میپذیرد . . .
.
دقایقی تو زندگیم هست
..
که دلم برای تو انقدر تنگ میشه
...
که دلم میخواد تو رو از تو رویاهام بیرون بکشم
....
وتوی دنیای واقعی با تمام وجودم بغلت کنم
.....
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید