post

خاطراتــــــ ـــ ـ کودکیـم را ورق می زنــــ ـــ ـم
و یک به یک ، عکسها را با نگاهــــ ــ ـم می نوشم
عکسهـای دوران کودکیــــــ ــــ ـم طعـــــم خوبـی دارنــد ....
یک دنیا حرف ناگفتنی و یک بغل تنهایی ودلتنگی...

خاطراتــــــ ـــ ـ کودکیـم را ورق می زنــــ ـــ ـم
و یک به یک ، عکسها را با نگاهــــ ــ ـم می نوشم
عکسهـای دوران کودکیــــــ ــــ ـم طعـــــم خوبـی دارنــد ....

دیـشـب گـرسـنـه بـود دخـتـری کـه مُـرد ...

بَـعـضــے اَز غـَـــم هـــآ
פـَـل شُـבَنـے نیستَنـב
تــَﮧ نشیـט میشونــב تــَﮧِ تــَﮧِ قَلبــِت
گـآهے بـآ ڪوچـڪتریـט تَلَـنگرے شِـــنـآور مــےشــــونـב
وَ روزهــآےِ آفتــآبے تــــو رآ اَبــرے مــےڪننـב


نمی دانم!
فرشته ی عدالت چشمانش بسته است
و گاهی با چشمان باز می خواهمش.
تا دنیا دنیاست
این حفره ها پر نمی شوند
تا دنیا دنیاست.........
قطاری سوی " خــــــــــ
ــــدا " میرفت؛
همه ی مردم سوار شدند...
اما وقتی به بهشت رسیدند ، همگی پیاده شدند...
و فراموش کردند!
که ...
مقصد خدا بود ...
نه بهـــــشت

دلَـــم آغـوشـی میخـواهـَـد
کـه نـه مـَـرد باشَــد
و نـه زَن
خــُـدایــآ زَمیـن نِمـی آیـی؟؟
بوي گند خيانت تمام شهر را گرفته ...
مردهاي چشم چران...
زن هاي خائن...
دخترهاي شهوتي...
و پسرهاي شهوتي تر ...
پس چه شد ؟!
چيدن يك سيب و اينهمه تقاص ؟!
بيچاره آدم ... بيچاره آدميت ...
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید