1314
آدَم هـا هَمیـטּ اَند..
کَسے بَرای ِ بودَבטּ نیـامَده ، نمے آیَد...نخواهـב آمد......
یک دنیا حرف ناگفتنی و یک بغل تنهایی ودلتنگی...
آدَم هـا هَمیـטּ اَند..
کَسے بَرای ِ بودَבטּ نیـامَده ، نمے آیَد...نخواهـב آمد......
کشورما!!!!
جایی است که مردانش نسبت به خواهر ومادر خودغیرتی هستند ونسبت به خواهر

خـُـנآ جآכּ
נیگَر تـَوآכּ ِ خوآωـتَـכּ نـَـנآرҐ
اِمشَبــ تــُـو נُعـآ ڪُـכּ
مَـכּ مےگویَمـ آمیـכּ
![]()
![]()
![]()

بــه ωـَـلآمتـــے همــه اونـآیــے کــه פـآلشـوלּ פֿــوب نیـωــت اَمـــّـآ ...

از همين درختی که دوباره سبز شده است
از همين خورشيدی که مهربان تر شده
و از همين بارانی که گاه و بيگاه می بارد می شود فهميد ,
خدا هنوز هم حواسش به ما هست ...!!!
![]()


از تصادف جان سالم بدر برده بود...
و میگفت زندگی خود را مدیون ماشین مدل بالایش است...
و خدا همچنان لبخند میزد . . .
" هــیــــچــ ڪـَـــــســ شَبیـــہ פَـرفہآیَشــ نیستـ "![]()
![]()

غرق خوابم
خوابم نمے برد
قلمم هم تکه تکــ ـ ـــ ــ ــ ـ ــه مےنویسد
خسته شده
از داستان تکرارے اش
که هر روز با آن دست و پنجه نرم مےکند
دنبال چه مےگردم
در کوچه پس کوچه هاے این شهر مجازے
خدا مےداند...!!

♛ .. خُـבایـــ ـ ــ ـ ــا .. ♛
!! .. مـَטּ عـــاشـــق بــرنــــامـﮧ ریزیتــــمـ .. !!
، .. هـر وقـتـ میگمـ בیگـه بــבتـر از ایـن نمیشــﮧ .. ،
||| .. یـﮧ اتفــاق بـבتــر مـے افتـﮧ .. |||
× .. کـﮧ بـﮧ غلـط ڪـرבن مـے افتـــمـ .. ×



ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید