ديدنتـــــــــــــــــــــــــــ
مثل كبريـــــــــــــــــت كشيدن در باد ديدنتـــــــــــــــــــــــــــ دشوار استــــــــــ...
مي كشم آخرين دانه ي كبريتــــــــــــــ را در باد....
هرچه باد آباد ......

یک دنیا حرف ناگفتنی و یک بغل تنهایی ودلتنگی...
مثل كبريـــــــــــــــــت كشيدن در باد ديدنتـــــــــــــــــــــــــــ دشوار استــــــــــ...
مي كشم آخرين دانه ي كبريتــــــــــــــ را در باد....
هرچه باد آباد ......

شگفتا! وقتی که بود نمی دیدم،
وقتی میخواند نمی شنیدم...
وقتی دیدم که نبود...
وقتی شنیدم که نخواند...!
چه غم انگیز است که وقتی چشمه ای سرد وزلال،
در برابرت، می جوشد و می خواند و می نالد،
تشنه آتش باشی و نه آب ...
و چشمه که خشکید،
چشمه از آن آتش که تو تشنه آن بودی بخار شد
و به هوا رفت،
و آتش، کویر را تافت
و در خود گداخت
و از زمین آتش روئید
و از آسمان بارید
تو تشنه آب گردی و نه تشنه آتش،
و بعد ِعمری گداختن
از غم ِنبودن کسی که،
تا بود،
از غم نبودن تو میگداخت.
و تو آموختی که آنچه دو روح خویشاوند را،
در غربت این آسمان و زمین بیدرد،
دردمند میدارد و نیازمند
بیتاب یکدیگر میسازد،
دوست داشتن است.
و من در نگاه تو،
ای خویشاوند بزرگ من،
ای که در سیمایت هراس غربت پیدا بود
و در ارتعاش پراضطراب سخنت،
شوق فرار پدیدار
دیدم که تو تبعیدی این زمینی!
و اکنون تو با مرگ رفتهای ومن اینجا
تنها به این امید دم میزنم
که با هر نفسی گامی به تو نزدیک تر می شوم...
و این زندگی من است.دکتر علی شریعتی

کاشکی تو نگاه آخر عشقو تو چشام می دیدی
تو چی کردی با دل من عشقمو انگار ندیدی
قلب تو انگاری نشنید التماس اون چشامو
تو چی کردی با دل من ندیدی غم نگامو

به دلم مونده یه بار
یه روزی یه جایی بگی می خوامت
بگی فقط واسه من عزیزی و بس چشام به نامت
يادم باشد حرفے نزنم که به کسے بربخورد
نگاهے نکنم که دل کسے بلرزد
راهے نروم که بيراه باشد
خطے ننويسم که آزار دهد کسے را
... ... يادم باشد که روز و روزگار خوش است
همه چيز روبه راهو بر وقف مراد است و
خب
تنها دلِ ما دل نيست
.jpg)

گریه کن گریه قشنگه گریه سهم دل تنگه
گریه کن گریه غروبه مرهم این راه دوره
سر بده آواز هقهق خالی کن دلی که تنگه
گریه کن گریه قشنگه گریه قشنگه............
گریه سهم دل تنگه .....
گریه کن گریه قشنگه......
بزا پروانه احساس دلتو بغل بگیره
بغض کهنهرو رها کن تا دلت نفس بگیره...
نکنه تنها بمونی دل به غصهها بدوزی
تو بشی مثل ستاره تو دل شبا بسوزی...
گریه کن... گریه قشنگــــــــــــــــــه....

.
اولیـــن نگـــــــــاه
اولیـــن هـم کلامـــــــــی
اولیـــن نـــــــــــوازش
اولیـــن آغـــــــــــوش
اولیـــن بــــــــوسـه
اولیـــن احســــــــاس
اولیـــن قـــــــــــــــــرار
و اولیـــن عشــــــــــــــق را
بـا تــــــــو تجــــربـه کـــردم
بـا تـــویـی کـه همچـــون بـــاد پــاییــــــزی
برگـــــ برگــــــ روزهـــای تکـــــــــــــراری ام را
بـه آسمـــــــــان بـــــردی
و بــرایـم عشـــــــــــــــــــــــق بـه جـا گذاشتــــی
عشقـــی کـه در یکـــــــــــ روز پــاییـــــــزی
متـولـــــــد شــد
و اولیـــن عـاشقـــــــانـه هــای پــاییـــــزی مـرا ســاخت
امـــا اکنــــون مــــــــــدت هـاست
کـه تــــــــو نیستـــــــــی
و مـــــن تنهــــــای تنهــــا
برگـــــ برگــــــ روزهــای تکـــــراری بـــــــی تـــو بــــــودن را
بـا خـــــود بـه دوش کشیــــــــدم

چیزی میدونی از حالم؟
حالا که تو اوج غمم دوروبرم چه می کنی؟
چی داری میگی تو گوشم؟اینکه ترکم نمی کنی!
دلم می خواد اون واژه ها آتیش بگیره رو لبت
همونجوری بسوزونت که من می سوختم تو تبت
تو این ترانه هم می خوام اشکم و فریاد بزنم
می خوام که این ترانه رو برای عشق داد بزنم
حالا که دیدی جای من کسی نمی تونه بیاد
برگشتی هی به من میگی اون روزا رو یادت بیاد!
اون روزا رو خوب یادمه، بازی تو با کلمات
هربار که چند روز نبودی من بودم وعکس چشمات
اون شبها رو خوب یادمه، تا دم صبح دل لرزه ها
تا خود صبح عاشق کشی، کشتن من تو لحظه ها
اون غروب ها و انتظار واسه شنیدن صدات
لحظه ای که گفتی برو و گمشدن توی هوات
اما تو چی عزیز من؟چیزی می دونی از حالم؟
می دونی از وقتی رفتی شکسته شد پر و بالم؟
می دونی غم چه رنگیه؟ به اون سیاهی چشات
به اون بی رحمی دلت، به سردی همون نگات
حالا که دارم میمیرم دلم نمی خواد بمونی
خسته شدم از عاشقی، خدا خودت خوب میدونی
من و ببر از رو زمین می خوام عزیز تو بشم
خدا جونم یه کاری کن که دیگه از خواب پا نشم.........

مثله
اتاق…
زیر شیروانی
پر از…
خاطره ی
بارانم…
کدام
واژه…؟؟؟
.میفهمد..
برایت…
.چقدر
دلتنگم …نه تو و نه هیچ چیز دیگر…!!!
می خواهم ببرم از همه ی خاطرات …می خواهم رها شوم…می خواهم اسوده بمیرم…اما…اما…اماااااا...
خاطرات تو شده بخشی از وجودم …
و بی شک در گورم نیز من را رها نمی کنند…
ل ع ن ت به من .!!!!
مرا در آغوش بگیر، و هیچ نگو، فقط مرا در آغوش بگیر.
نگاهت کافیست تا بدانم، میخواهی ترکم کنی.
مرا در آغوش بگیر، آنچنان که گوئی نخستین بار است در آغوشم میگیری، انگار امروز هم مرا مانند دیروز دوست داشته باشی، در آغوشم بگیر.
اگر ترکم کنی، فراموش خواهی کرد که روزی، زمانهای دور، هنگامی که کودک بودیم، تو عشق به مرا آغاز کردی، و من زندگیام را به تو دادم، اگه بروی
اگر بروی، هیچ چیز از برای ما نخواهد بود، همه چیز را برخواهی چید.

با من تماس بگیر خدا...
هر روز
شیطان لعنتی
خط های ذهن مرا
اشغال می كند
هی با شماره های غلط ، زنگ می زند،
آن وقت من اشتباه می كنم و او
با اشتباه های دلم حال می كند.
دیروز یك فرشته به من می گفت:
تو گوشی دل خود را بد گذاشتی
آن وقت ها كه خدا به تو می زد زنگ
آخر چرا جواب ندادی
چرا بر نداشتی؟!
یادش به خیر
آن روزها
مكالمه با خورشید
دفترچه های ذهن كوچك من را
سرشار خاطره می كرد
امروز پاره است
آن سیم ها
كه دلم را
تا آسمان مخابره می كرد.
×××
با من تماس بگیر ، خدایا
حتی هزار بار
وقتی كه نیستم
لطفا پیام خودت را
روی پیام گیر دلم بگذار
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید