
اشک هایم را به نخ می کشم
و تسبیحی می سازم هزار دانه
تا با آن ذکر دلگیری ام از دنیا را برایت بگویم...
پی نوشت:
**از آدما
دلگير نشو
تهمت زدن طبيعتشونه
وقتیکه به هوای بارانی ميگویند :
خــــــراب .....!
یک دنیا حرف ناگفتنی و یک بغل تنهایی ودلتنگی...

آدمک خیس رویاهای بارانی ام!
دقیق نمیدانم رد پایت را در دلم که بگیری
به کدامین بهانه اطلسی میرسی
فقط این را میدانم که آن بهانه آنقدر قیمتیست
که مدت هاست چشمانم به قلبم حسادت میکند
بیا که ترنم نگاهم تجسم حضورت را می طلبد!...
پی نوشت ۱:
با دلیل رفتم و بی دلیل برگشتم...
پی نوشت ۲:
از همه دوستایی که تو این چند روز فراموشم نکردن ممنونم...
پی نوشت ۳:
از این به بعد خیلی چیزا تو این وبلاگ عوض میشه...
پی نوشت ۴:
**تنهایی یعنی اینکه تو بزرگسالی دلت بغل بخواد...
حتی بیشتر از وقتی که بچه بودی...

امروز
فهمیدم
عینک آفتابی ام
چقدر راز نگهدار خوبی ست
وقتی
ستاره های دلتنگی سرازیر از چشمانم را
از دستبرد نگاه نامحرم مردمان این شهر خاکستری
دور نگه می دارد!...
پی نوشت ۱:
**کِرم مرطوب کننده، کِرم دست و پا، ضدآفتاب، ضد چروک، کِرم شب ، کِرم روز،
کِرم رفع تشنگی پوست ، کِرم رفع کبودی و پف دور چشم .....
ای کاش کِرمی برای "رفع غم درون چشم" وجود داشت...
چیزی که با هیچ آرایشی نمی توانم پنهانش کنم....
پی نوشت ۲:
**اين روزها انگار آدمها به دست هم پير مى شوند
نه به پاى هم...!
پی نوشت ۳:
**بی نمک ترین مکان جهان!
بی تردید دست من است...
گاهی دلت میخواد همه بغضهات از توی نگاهت خونده بشن...
میدونی که جسارت گفتن کلمه ها رو نداری...
اما یه نگاه گنگ تحویل میگیری یا جمله ای مثل: چیزی شده؟؟!!!
اونجاست که بغضت رو با لیوان سکوت سر میکشی و با لبخندی سرد میگی: نه،هیچی ...

گاهــی باید نباشــی ... تا بفهمــی نبودنت واسه کی مهمه ...
اونوقته که میفهمی بایــد همیشه با کی باشی ....؟!
خــــدا..
شـونـه ھـامـونـو
فـقـط واسـه ایـنـکـه
کـولـه بـار غـم ھـامـونـو روش بـذاریـم
نـیـافـریـد !!!
آفـریـد
تـا بـعـضـی وقـتـھـا بـخـنـدیـم
بـنـدازیـمـشـون بـالا
و بـگـیـم :
بــی خــیــال . . .

˙·٠ בَر ( حِصــ ــار ) اُٺــ ــآقـَمـ مآنــ ــבہ اَمـ ٠·˙
˙·٠ مے ٺَرسَمـ בيـבہ شَوَمـ ٠·˙
˙·٠ يـآ حَٺــّ ــے بـہ گــوُش بـرَسَـב ٠·˙
ٺَنهـآيـــےاَمـ 

پرونده اش را زیر بغلش گذاشتند و بیرونش کردند
ناظم با رنگ قرمز و چهره برافروخته فریاد کشید :
بهت گفته باشم ، تو هیچی نمی شی ، هیچی
مجتبی نگاهی به همکلاسی هایش انداخت ،آب دهانش را قورت دادخواست چیزی بگوید اما ، سرش را پایین انداخت و رفت
برگه مجتبی ، دست به دست بین معلم ها می گشتاشک و خنده دبیران در هم آمیخته بود
امتحان ریاضی ثلث اول :
سئوال : یک مثال برای مجموعه تهی نام ببرید
جواب : مجموعه آدم های خوشبخت فامیل ما
سئوال : عضو خنثی در جمع کدام است ؟
جواب : حاج محمود آقا ، شوهر خاله ریحانهکه بود و نبودش در جمع خانواده هیج تاثیری ندارد و گره ای از کار هیچ کس باز نمی کند
سئوال : خاصیت تعدی در رابطه ها چیست ؟
جواب : رابطه ای است که موجب پینه دست پدرم، بیماری لاعلاج مادرم و گرسنگی همیشگی ماست
معلم ریاضی اشکش را با گوشه برگه مجتبی پاک کرد و ادامه داد
سئوال : نامساوی را تعریف کنید
جواب : نامساوی یعنی ، یعنی ، رابطه ما با آنها ، از مابهتران ، اصلا نامساوی که تعریف و تمجید ندارد ، الهی که نباشد
سئوال : خاصیت بخش پذیری چیست ؟
جواب : همان خاصیت پول داری است آقا ،که اگر داشته باشی در بخش بیمارستان پذیرش می شوی و گرنه مثل خاله سارا بعد از جواب کردن بیمارستان تو راه خانه فوت می کنی
سئوال : کوتاه ترین فاصله بین دو نقطه چه خطی است ؟
جواب : خط فقر ، که تولد لیلا ، خواهرم را ، سریعا به مرگش متصل کرد
برگه در این نقطه کمی خیس بود و غیر خوانا ، که شاید اثر قطره اشک مجتبی بود
معلم ریاضی ، ادامه نداد برگه را تا کرد ، بوسید و در جیبش گذاشت
مجتبی دم در حیاط مدرسه رسیده بود ، برگشت با صدای لرزانش فریاد زد
آقا اجازه : گفتید هیچی نمی شیم ؟ هیچی ؟
بعد عقب عقب رفت ، در حیاط را بوسید
و پشت در گم شد
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید