post
چه سخت است در جمع بودن ولی در گوشه ای تنها نشستن
به چشم دیگران چون کوه بودن ولی در خود به آرامی شکستن...
یک دنیا حرف ناگفتنی و یک بغل تنهایی ودلتنگی...
چه سخت است در جمع بودن ولی در گوشه ای تنها نشستن
به چشم دیگران چون کوه بودن ولی در خود به آرامی شکستن...
ترجیح مــےבهم همــﮧ را غریبــﮧ صـבا کنم.!
تا وقتــے از پشت خنجر میزننـב...
با خوבم بگویم...........
بـے خیال..!
از غریبــﮧ بیش از ایـטּ انتظارے نیست...!!

.. ڪـ‗__‗ـ‗__‗ـ‗__‗ــآش ...
ايـלּ روزهـا تَلخ مے گذرَב ، בستَمـ مے لـرزَב از تـُوصيفَـش 
هـَميـלּ بـَس ڪـِہ : 
نَفس کشيـבنَمـ در ايـלּ مَرگِــ تـَבريجے 
مثل خـُودکُشے استــ بــآ تيـــغ کــُنـــב 
בِلَمـْ بَچـّگے مےخوآهـَב ْ 
جلوُے ڪُـבآمـْ مَغـآزه پآ بڪوُبمـْ تآ بَرآیَمـْ آرآمـِشْ بخـَرَنـבْ 

دَمــہ اونــے كــہ تَنهاست گَرم.......
نـَـہ اينكــہ نَتونِستــہ با كَسـے باشـــہ نـَــہ؛
بَلكــہ نَخواستـــہ با هَركَســے باشــہ
اَزْ هیــ ــچْ کـ ــآرِ بَچـِـهــگیم پَشیــ ــمـآن
نیســ ــتم 
جـُـ ــز آرزویــــ ــ بــُــزُرْگـْـ ــ شــدنمــ ـ

ایستاده بود و به ویترین فروشگاهی نگاه می کرد
زنی در حال عبور اورا دید
اورا به داخل فروشگاه برد و برایش لباس و کفش خرید
و گفت مواظب خودت باش
کودک پرسید : ببخشید خانم شما خدا هستید؟؟؟
زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط یکی از بنده های خدا هستم
کودک گفت : می دانستم با او نسبتی داری....

ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید