Home || Email || Profile || post || Lox theme || Archive || Links

˙·٠•● تنهاتــــرین ســـردار●•٠·˙

یک دنیا حرف ناگفتنی و یک بغل تنهایی ودلتنگی...

مادرم وقتی بود

flower

 

 

 مادرم وقتی بود آسمان آبی بود

 

عشق با روح نسیم

 در سکوت پرش شب پره ها

 روی ایوان هراس من و ما

با صدای وزش برگ سپیدارسر کوچه ی ما می رقصید.

 

مادرم وقتی بود

همه چی آبی بود،

 آسمان، آب، زمین،

من و  تو ، عشق، سپیدار ، سبد، سیب همه آبی بود

 

مادرم وقتی بود

گنبد مسجد رویای پر از خاطره اش

با دو گلدسته ی گلبانگ گل آواز نماز

 همگی آبی بود

 روی سجاده ی پنهان نماز عشقش

در فضای همه از پوشش عطر گل یاس،

سجده ی عشق به پابوس سلامش می رفت. 

flower

مادرم وقتی بود

 عشق هم آبی بود

مادرم هم گل بود

و هر از چند صباحی که گلی را می یافت

مادرم همچو چکاوک سر یک بید بلند

غرق در عطر نسیم گل سرخ

مادرم هم می خواند.

مادرم وقتی رفت،

آسمان طوسی شد،

پرده ی قرمز عنابی همسایه ی ما،

در نوازش با باد

خارج از پنجره در می غلتید،

ماهی تنگ بلور،

رنگ در باخت و بر بام بلورین پر از آب تپید. 

flower garden in mahalat

_| جمعه 05 اسفند 1390 |_| 20:51 |_| waiting4u |_ _| ارسال نظر(0) |_

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید