Home || Email || Profile || post || Lox theme || Archive || Links

˙·٠•● تنهاتــــرین ســـردار●•٠·˙

یک دنیا حرف ناگفتنی و یک بغل تنهایی ودلتنگی...

مادر


وقتی خیس از باران به خانه رسیدم

 

برادرم گفت: چرا چتری با خود نبردی؟

 

خواهرم گفت: چرا تا بند آمدن باران صبر نکردی؟

 

پدرم با عصبانیت گفت: تنها وقتی سرما بخوري متوجه خواهی شد

 

اما مادرم در حالی که موهای مرا خشک می کرد گفت باران لعنتی!

- این است معنی مادر-


_| جمعه 26 اسفند 1390 |_| 00:12 |_| waiting4u |_ _| ارسال نظر(0) |_

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید