post
خدایا کفر نمیگویم،
پریشانم،
چه میخواهی تو از جانم؟!
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.
خداوندا!
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
_| پنجشنبه 18 آبان 1391 |_| 21:54 |_| waiting4u |_
_|
ارسال نظر(0)
|_

ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید