Home || Email || Profile || post || Lox theme || Archive || Links

˙·٠•● تنهاتــــرین ســـردار●•٠·˙

یک دنیا حرف ناگفتنی و یک بغل تنهایی ودلتنگی...

هوا سرد است ؟



یا حجم خالی میان بازوان گره کرده ام
آنچنان گرمای حضورت را کم دارد که من می لرزم؟
نوری نیست؟
یا بی برق نگاهت در عمق سیاهیه چشم خانه گم شده ام؟
سیاه و منجمد مثل مجسمه ای تنها در میدان شهری ترک شده
به افق می نگرم
خاک جانم از مشرق زمین
می دانم
دیر یا زود آفتاب در من طلوع خواهد کرد

 


_| دوشنبه 26 دی 1390 |_| 13:57 |_| waiting4u |_ _| ارسال نظر(3) |_

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید