Home || Email || Profile || post || Lox theme || Archive || Links

˙·٠•● تنهاتــــرین ســـردار●•٠·˙

یک دنیا حرف ناگفتنی و یک بغل تنهایی ودلتنگی...

آن دم که مرا

آن دم که مرا می زده بر
خاک سپارید
زیر کفنم خمره ای از باده
گذارید
تا در سفر دوزخ از این
باده بنوشم
بر خاک من از ساقه انگور
بکارید

آن لحظه که با دوزخیان
کنم ملاقات
یک خمره شراب ارغوان برم به سوغات
هرقدر که در خاک ننوشیدم از این
باده صافی
بنشینم و با دوزخیان کنم
تلافی
جز ساغر و و پیمانه
ساقی نشناسم
بر پایه پیمانه و شادی است اساسم
گر همچو
همای از عطش عشق بسوزم
از آتش دوزخ نهراسم
نهراسم

آن دم که مرا می زده بر
خاک سپارید
زیر کفنم خمره ای از باده
گذارید
تا در سفر دوزخ از این
باده بنوشم
بر خاک من از ساقه انگور
بکاری

 


_| یکشنبه 16 بهمن 1390 |_| 11:24 |_| waiting4u |_ _| ارسال نظر(0) |_

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید